پایتخت قجر
هر روز بلندتر می شود
تیرک تک بعدی
بالا می رود تا فتح کند قله های دود اندود شهر سازی را
بنایی استوار برخاکستر 
پایتخت گوسفند چرانان قجر
اندرونی با هزاران جیران خانم
حرمسرای "شاه پول"
یادش به خیر امیرکبیر
هر روز بلندتر می شود
تیرک تک بعدی
بالا می رود تا فتح کند قله های دود اندود شهر سازی را
بنایی استوار برخاکستر 
پایتخت گوسفند چرانان قجر
اندرونی با هزاران جیران خانم
حرمسرای "شاه پول"
یادش به خیر امیرکبیر
باران آمد و ستاره ها را شست
ستاره های تو اما هنوز باقی است
تو ستاره دار شده ای
از همان ها که بر دوش می نشانند
زونکن ها چشمک میزنند
حاشیه خیابان انقلاب
۱۶ آذر
۵۰ تومانی از رونق افتاده است
"از اون بالای شمرون تا این پایین تهرون"
همه کوچه ها
خیابان ها
بزرگراهها
به تو ختم می شود
و من...هنوز پشت چراغ قرمز اولم
و تو...همه خطوط قرمز را رد کرده ای
امسال گورستان امامزاده طاهر کرج هم مجوز می خواست...

سر زمینی که در آن مزد گور کن از بهای جان آدمی افزون تر است
بیایید به نو کردن ماه بر بام شویم با سبزه و آینه
آتشی درونم شعله ور از جنس آب
تن خاکیم بستر بادهای موسمی
آتش در آغوش آب
خاک سوار بر باد
احساس مرا می برند تا پرچین خاطره
و تو آنسوی پرچین به انتظار
تقدیم به تو
برگ سبزی است تحفه درویش
هجوم آهن و دود
زوزه بوقهای سرمایه
سایه سرد برج های بی روح
قلبهای مصنوعی
لجن تجمل
...
ترمینال جنوب
خداحافظ تهران
امروز نمیدانم چندمین بیست وچهارم بهمن است که بی فروغیم.
دلم بد جور هوای "ظهیر الدوله" کرده است.
فروغ همچنان در "دیوار"محصور است.او"اسیر"تحجر کسانی است که هنوز او را نشناخته اند.
امروز اما جوانان ما"تولدی دیگر" یافته اند.
پس "ایمان بیاوریم به آغاز فصلی گرم"...
اشك دو تار در عزاي حاج قربان سليماني
پنجههاي چنگي بر سينه آسمان

به دنبال محمل چنان زارگريم
كه از گريهام ناقه بر گل نشيند
ستارهاي ديگر در سرزمين خورشيد، خراسان بزرگ به افول گراييد.
اين بار «بخشي بزرگ» پنجه بر خاك زد و مقامي تازه نواخت. حاج قربان سليماني، نوازنده چيرهدست دوتار، «زنگ شتر» «كاروان» را شنيد و پاي در راه نهاد.
او كه به گفته روزنامه فرانسوي لوموند: كسي كه درهاي بهشت را به روي غرب گشوده بود، روز دوشنبه به سوي بهشت خويش رفت.
آنها كه دو تار را ميشناسند، نام حاج قربان برايشان آشناترين نام است و آنها كه او را از نزديك ديدهاند، ساعتها در وصف او سخن ميگويند. حاج قربان روستاييزادهاي بود كه در سال 1299 در عليآباد قوچان ديده به جهان گشود.
او از هفتسالگي، دو تار را در آغوش گرفت با او زندگي كرد و بزرگ شد. تسلط او بر مقامهاي موسيقي محلي خراسان وصفناپذير است.
حاج قربان در 21سالگي به عنوان يك «بخشي» شناخته شد؛ اگرچه تا پايان عمر هيچگاه دوست نداشت به عنوان «حاجقربان بخشي» شناخته شود. او به گفته حسين رضايي يكي از استادان موسيقي خراساني همواره خود را به عنوان روستايي، كشاورز و چوپان معرفي كرد.
رضايي در اين باره ميگويد:
حاج قربان فردي بسيار متواضع بود كه همواره آموزههاي خود را در قالب توصيه بيان ميكرد و هيچ گاه خود را استاد معرفي نميكرد. او معتقد بود «بخشي» بايد اهل ادب، گذشت و پاكي باشد و علاوه بر معلومات هنري، پركار باشد و زندگي ائمه را سرمشق خود قرار دهد.
رضايي خاطرات متعددي از همراهي با حاج قربان در جشنوارههاي موسيقي مقامي دارد كه در نوع خود شنيدني و بينظير است.
او ميگويد: در «يادواره پيران چنگي» كه در قوچان در سال 1380 برگزار شد، حاج قربان نه در مقام استادي بلكه در مقام يك خدمتگزار، به مهمانان خوشآمد ميگفت و كفشهاي آنها را مرتب ميكرد.
او در جشنوارههاي مختلف كه به عنوان داور حضور داشت، همواره به اخلاق و منش انساني هنرمندان به عنوان يكي از بالاترين معيارهاي گزينش برترينها توجه داشت.
حاج قربان براي هنرمندان جوان احترام خاصي قائل بود و همواره آنها را در منزل خود ميپذيرفت و به هنرنمايي آنها به دقت گوش ميداد.
رضايي ادامه ميدهد: حاج قربان هيچگاه خود را داور نميناميد و معتقد بود، برگزيدگان خود توانستهاند به مقام دست يابند و او در اين باره هيچ كاره است.
حاج قربان در 21دي ماه 85 در جشنواره موسيقي مقامي كه در كاشمر برگزار شد، دو تار خود را بوسيد و به دست پسرش سپرد و پس از بوسيدن صحنه از همه حاضران طلب بخشش كرد؛ اگرچه دو تار تا پايان زندگي با او بود.
به گفته رضايي، حاج قربان تا روزهاي پايان عمرش در خانهاي محقر روستايي در همان كسوت و لباس قديمي زندگي ميكرد و به كشاورزي ميپرداخت و همواره سفارش ميكرد: «به مردم خدمت كنيد.»
حاج قربان در كشورهاي بسياري از جمله فرانسه، آلمان، سوئيس، بلژيك، انگلستان و آمريكا برنامههاي مختلفي اجرا كرد و همواره با استقبال گسترده آنها روبهرو شد.
او هشت بار به فرانسه دعوت شد. در سال 1991 در جشنواره شهر آوينيون فرانسه شركت كرد و تحسين موسيقيدانان نامي غرب را برانگيخت. منتقدان اروپايي به او لقب «گنجينه ملي واقعي» را دادند و مجله مشهور فرانسوي «آبزرواتور» درباره او نوشت: «حس عميق او نسبت به موسيقي و مهارت او در نوازندگي در عين حال كه بسيار طبيعي جلوه ميكند، بسيار حيرتانگيز است.»
پس از اين جشنواره حاج قربان و پسرش سه بار از سوي حاضران به صحنه دعوت شدند و هر بار بر سر دستهاي حضار جاي گرفتند.
حاج قربان خود درباره نوازندگي ميگويد: «بايد با ساز مهربان و شكيبا بود. تو عاشقسازي، نه ساز عاشق تو. وقتي كه ساز و نوايش، آدم را گير بياندازد، ديگر نميتواني از چنگش خلاص شوي.»
او ميگويد: «در اين حال از خود بيخود ميشوم، حساب زمان از دستم در ميرود و تمام بدنم خيس عرق ميشود. ساز گويي بال در ميآورد، خودش را به اين طرف و آن طرف ميكشد، سيمهايش جان ميگيرند و با هر پنجه من به فرياد و لرزه درميآيند.»
مرحوم حاج قربان سليماني به راستي يك بخشي بود؛ بخشي هر چند كه خود را بخشي خطاب نميكرد؛ چرا كه در فرهنگ خراسان «بخشي» به كسي گفته ميشود كه تمامي مراحلي كه در زمينه موسيقي مقامي يا نواحي؛ يعني ساختوساز (دوتار)، نقالي، سرايندگي و خوانندگي اشعار و نيز تاريخ نقدها را بلد باشد و بداند. لقب بخشي نيز برگرفته از بخشش و موهبت الهي است كه معتقدند بدون همت پروردگار كسي قادر به آموختن آنها نيست.
حاج قربان به غير از پدرش كه همواره در هر جايي كه از او سخن ميگفته، بسيار به نيكي ياد كرده است. از محضر استادان ديگري نيز چون غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي بهره برده است.
او در سن 21سالگي صاحب لقب «بخشي» شد و در طول بيش از 60سال پس از آن توانست علاوه بر اجراي بيش از 90مقام موسيقي خراساني مقاماتي نيز به اين گنجينه بزرگ ملي اضافه كند.
حاج قربان حدود دو ماه پيش بر اثر عارضه ساده سرماخوردگي دچار ضعف بدني شد و به علت عدم توجه، اين بيماري مبدل به ذاتالريه شد و همين باعث فوت وي شد. پيكر حاج قربان روز دوشنبه پس از تشييع در قوچان در روستاي زادگاهش به خاك سپرده شد.
يادش گرامي
چند روز قبل کاریکلماتوری دیدم بسیار زیبا:
(عجبا نانوا هم جوش شیرین می زند...بیچاره فرهاد!)
و این یکی هم کار ده سال قبل خودم:
(دلم به زلفت پیوند خورد...شانه زدن ممنوع)
امیدوارم روزی برسد که از حصار روزنامه نگاری بگریزم ودوباره طرحی نو...
چهارشنبه گذشته امامزاده طاهر کرج میزبان دوستداران شاملوی بزرگ بود.
شیفتگان این ابر مرد شعر فارسی در۲۱ آذرماه امسال هشتاد و سومین سالگرد تولد او را گرامی داشتند
اما این حضور پر شور بی حضور آیدا شکوهی نداشت.
آیدا نیامد شاید به دلیل بی حرمتی فرزندان ناخلف شاملو که میراث پدر را که به ایران وایرانیان تعلق
داشت چوب حراج زدند...